200 کارتون معروف 200 کارتون معروف
هر کارتون که فکرشو بکنی، هر کارتون
فقط 80 تومان | 9 DVD
مجموعه جامع تمرینات یوگا
مجموعه ای بسیار عالی برای سلامت
آموزش تمرینات به صورت ساده و جذاب
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

 همراه شو... 

بی قراریهای پسرانه 

به نام حق 

سلام به همه دوستان 

 

وقتی باران شروع به باریدن می کند  

میتوان زیر چتر پنهان شد و ان را نادیده گرفت 

امان از روزی که اسمان انقدر ببارد تا سیل شود 

انگاه از چتر هم کاری ساخته نیست... 

   

تو هم با ما بیا...همراه هم...ما می توانیم...

تو هم با ما بیا...همراه هم....ما میتوانیم وطن را پس بگیریم...

 آیا میتوان جلوی رویش جوانه را گرفت؟


سبز یعنی رنگ سهراب در کفن
سبز یعنی افتخار این وطن
سبز یعنی رنگ خون عاشقان
سبز یعنی قبر بی نام و نشان
سبز یعنی مادری از جان گذشتایا میتوان جلوی رویش جوانه را گرفت؟
آن زمانی که ندایش برنگشت
سبز یعنی ظالمی از ترس سبز
می نهد بر گردن خود شال سبز
سبز یعنی آخرین فصل سکوت
سبز یعنی رأی ما غیر از تو بود.


سبز یعنی‌ آی مردم این منم
عاشق خاک صبور میهنم
عاشق بوی بهارش،کوه و رود
عاشق شعری که حافظ می سرود
سبز یعنی‌ آمدن همراه هم
یک شدن دنیا شدن برخواستن
دست اهریمن بریدن از وطن
سبز یعنی‌ تو شما ایشان و من
سبز یعنی‌ چشم دنیا باز شد
یک صدا مثل ندا آواز شد.
 

 

همراه شو...فردا برای ماست اگر امروز را داشته باشیم... 

 

پس میگیرمت وطن...  

پرواز شیرین تر از ان است که مشت تو مانع ان شود...   


به پایان آمدی دژخیم

دگر رگبار ِ آتش هم

مرا خاموش نتوان کرد

وگر هم کرد؛نخواهم مرد

که من کابوس شب هایت

پس از این روزها هستم ...پرواز شیرین تر از ان است که مشت تو مانع ان شود...

..

نشسته کُنج ایوانت

وضو از خون ما داری

و چون اهریمن بزدل

ز ترس ِ مرگ و نابودی

تمام روز بیداری ...

..

بله ... آری

تو نابودی

ولی ، اما

عدم هم از سرت بیش است

که چون تاریکی ننگین

وجودت ضربه بر خویش است ...

..

چه شد ؟

خوابت نبرد آخر ؟

نرفت برهم دو چشمانت ؟

نمی پرسی که علت چیست ؟

.

.

.

منم ، کابوس شب هایت ...  

 

 

<تو هم با ما بیا فردا ازان ماست>

  

ما می توانیم پرواز کنیم...

بی قراریهای پسرانه 

من و تو همراه هم...ما میتوانیم... من و تو همراه هم...ما میتوانیم... من و تو همراه هم...ما میتوانیم.. 

 

عضویت در خبر نامه رو فراموش نکنید     

 

خبرنامه

 
دوستان برخی خبر ها را میتوانین در نظرات بخوانید

بی قراریهای پسرانه 

به نام حق مطلق  

سلام به همه دوستان عزیز  

اربعین حسینی را به همه مسلمانان تسلیت میگم  

 

  

  


الله اکبر؛ الله اکبر‌ ؛ الله اکبر 
 

غریو الله اکبر سراسر شهر پچیده بود
 

صدای یا حسین بگوش میرسید  

 

آری ظهر بود... نه ظهر یک روز عادی..... 

ظهر عاشورا
 

ظهر عاشورا بود ان روز... 

 

  

 

پسرکی تنها  در خانه پشت پنجره ایستاده بود
گویی وقتی خواب بوده همه بیرون رفته بودند
انچه که میدید برایش عجیب بود
به مردم در خیابان خیره شده بود
ناگهان در خانه باز شد و جوانی سراسیمه وارد شد 

پسرک بدو اومد جلو در گفت سلام داداشی
کجا بودی؟
مامان بابا کوشن؟!؟!
داداشی گفت:رفته بودم بیرون عزیزم
بابا کو؟
بابا همین الان مجبوری رفت مسافرت معلوم نیست کی بیاد
پسرک با تعجب پرسید:
داداشی بیرون چه خبره چکار میکنن
چرا اون اقاهایی که جلو صورتشون شیشه داره همه رو میزنن؟
دیدم اقاهه داشت با یه چیزی میزد تو سر مردم
داداشی  یه اهی میکشه و میگه:چیزی نیست عزیزم
اونا دارن فیلم بازی میکنن
پسرک با چشمای گرد شده میپرسه چه فیلمی؟!
اینا که واقعی بود پس دوربیناشون کجاست؟
داداشی میگه:اینا دارن واقعه عاشورا رو بازی میکنن
تو همچین روزی امام حسین و یارانش هم با دست خالی در مقابل گروه مجهز و عظیم یزید ایستادند و فریاد ازادی سر دادند
حالا هم اینا دارن همین چیزو دوباره تکرار میکنن تا مردم بفهمن یزید چقدر ستمگر بوده
اون موقع هم یزید به ماموراش گفته بود یاران امام حسین رو بزنند
پسرک براش جالب بود؛رفت تو فکر که یهو فریاد زد!!!
داداشی چرا از پشتت داره خون میاد؟؟؟؟
ول کن داداشی
نه بزار ببینم 

ول کن 

نه می خوام ببینم 

آخه 

آخه منم...
اخه منم تعزیه میکردم...

 

 

الان چهل روزه گذشته 

هنوز پسرک منتظره تا باباش از سفر بیاد

ولی خدا میدونه شاید دیگه نیاد ... 

 

بی قراریهای پسرانه

بی قراریهای پسرانه 

به نام خدا 

سلام 

 علی کوچولو...   

متولدین اواخر دهه پنجاه و دهه شصت « علی کوچولو» را خیلی خوب یادشان هست. 

 پدران و مادران ما ارزش این شعر رو خوب میدونن 

 حال و هوای امروز علی کوچولو تغییر کرده

 این شعر حال و هوای امروز علی کوچولویه
 برای همه علی کوچولوهایی که بزرگ شدند
 ما علی کوچولوها چقدر بزرگ شدیم.
 سرگذشت خیلی از ماهاست  این آهنگ.
 از دست ندهید.

 

علی کوچولو... 

  علی کوچولو، دیگه کوچیک نیست
  خوشحال نمی‌شه، با نمره بیست
  دیپلم گرفته، سربازی رفته
  دنبال کاره، هفته به هفته 


  مادرش قرض داره
  ته برج دائم کم می‌یاره
  رخت می‌شوره، بند می‌ندازه
  غم داره بی‌اندازه
  با بد و خوب می‌سازه
  تنها دلش می‌خوادعلی،
  باز بشه کلاس اولی
  وای، وای، وای 


  علی کوچولو، دیگه کوچیک نیست
  دنیاش مثل اون کوچه باریک نیست
  دستاش خالیه، دلش پردرده
  داره دنبال چاره می‌گرده  


  هی کتاب می‌خونه، تو اینترنت سرگردونه
  دائم فیلتر می‌شکونه، می‌خونه و می‌دونه
  اینجا مثل زندونه
  دلش می‌خواد جادو بشه
  باز علی کوچولو بشه
  وای، وای، وای 


  علی کوچولو، دیگه کوچیک نیست
  سر راهشه، یه تابلوی ایست
  یه دانشجوی ستاره داره
  دست از رویاهاش، بر نمی‌داره 


  باباش تو زندونه، علی با مردم تو میدونه
  یه سرود رو می‌خونه، سر اومد زمستونه
  پیرهنش غرق خونه ...
  تموم می‌شه کار علی
  تو دل یه گور جعلی
      وای
         وای
            وای 

 

اینده من چه خواهد شد؟!؟! 

 

دانلود کلیپ تصویری و صوتی این شعر 

زیباست از دست ندهید 

 

تصویری                صوتی 

 

بی قراریهای پسرانه

 

به نام خدا 

 

سلام به همه دوستان عزیز 

چند وقتیه سرم خیلی شلوغه ولی گفتم یه اپ کوچولو برم 

انشالله تا چند وقت دیگه مثل قبل در خدمتتون هستم 

  

  

کدامین چشمه سمی شد ، که آب از آب می ترسد ؟  

و حتی ، ذهن ماهیگیر ، از قلاب می ترسد  

 کدامین وحشت وحشی ، گرفته روح دریا را  

که توفان از خروش و موج از گرداب می ترسد   

گرفته وسعت شب را ، غباری آنچنان مبهم  

که چشم از دیدگاه و ماه از مهتاب می ترسد  

شب است و خیمه شب بازان و رقص وحشی اشباح  

مژه از پلک و پلک از چشم و چشم از خواب می ترسد  

فغان ، زین شهر کج باور ، که حتی نکته آموزش  

زافسون و طلسم و رمل و اسطرلاب می ترسد   

فضا را آنچنان آلوده ، دود نفرت ونفرین  

که موشک هم ، ز سطح سکوی پرتاب می ترسد   

طنین کار سازی هم ، زسازی بر نمی خیزد

که چنگ از پرده ها وسیم ، از مضراب می ترسد  

سخن ، دیگر کن ای بهمن ! کجا باور توان کردن  

که غوک از جلبک و خرچنگ از مرداب می ترسد   

 

            به چه می اندیشی؟؟؟ 

                            اینده از ان توست...  

                                       من آن را برای تو خواهم ساخت(فرزندم)

 

 

هیچ کس فکر نکرد! 

          که در ابادی ویران شده دیگر نان نیست... 

                   و همه مردم شهر؛  

                            بانگ برداشتند که چرا سیمان نیست!!! 

                                       و کسی فکر نکرد؛

                                                   که چرا ایمان نیست... 

                                                            و زمانی شده که 

                                                                  جز انسان هیچ چیز ارزان نیست...!  

 

 همراهان وبلاگ در خبرنامه عضو شوند 

  

 

استفاده از مطالب وبلاگ با ذکر منبع بلا مانع است

 

بی قراریهای پسرانه